استراتژى هاى آمريكا براى براندازى نظام جمهورى اسلامى

حقيقت آنست كه غرب به سركردگى آمريكا در طول سالهاى پس از انقلاب ، همواره در تقابل با انقلاب اسلامى ايران قرار داشته و مدام با آن دشمنى كرده است زيرا :
اوّلا ظهور انقلاب اسلامى در ايران سلطه سياسى غرب را بر اين كشور متوقف كرده است .
ثانيا دست اندازى آمريكا به ثروت ايران را مانع گشته است .
ثالثا يك الگوى عملى و ممتاز براى ايجاد جامعه مستقل و آرمانى بر اساس ‍ آموزه هاى دينى فراروى ملت هاى ديگر قرار داده است كه اين الگو در گذشته سابقه نداشته است .
رابعا شعارهاى استقلال طلبانه ، آزادى خواهانه و رهايى بخشى كه از انقلاب اسلامى صادر شده و مى شود براى منافع منطقه اى و جهانى غرب تهديدانگيز بوده است .
و مخالفتهاى ايران اسلامى با تمايلات و فزونخواهى هاى غرب و آمريكا در زمينه هاى مختلف ، به خصوص امنيت و موجوديت اسرائيل و مسائلى كه نقطه اصلى چالش غرب با دنيا محسوب مى شود از ديگر عوامل دشمنى غرب با انقلاب اسلامى ايران مى باشد.
غرب در معارضه و تهاجم خود به انقلاب اسلامى در ايران تاكنون چند استراتژى عمده را بكار برده است كه بطور مختصر هريك را شرح مى دهيم :
1- استراتژى قيام و جنگ مسلحانه داخلى
اين استراتژى به معنى تلاش براى دگرگونى نظام و تغيير حاكميت از طريق اقدامات مسلحانه و خشونت آميز، ايجاد موج تروريسم و بحران امنيتى و تجزيه كشور به اتكاء گروهها و جريانات داخلى است . تشكيل گروهكهاى مختلف ، پشتيبانى گسترده غرب از جريانهاى معارض جمهورى اسلامى در داخل و از اپوزيسيون ايرانى در خارج از كشور، در اوايل انقلاب در راستاى همين استراتژى بود كه هر چند آثار ناگوارى برجاى گذاشت هم چون ؛ شهادت رئيس جمهور و نخست وزير، حادثه هفتم تير كه به شهادت جمع زيادى از مسئولان و مديران كشور منجر شد، جنگ داخلى گسترده اى كه توسط منافقين و ساير گروهكها براه افتاد، حركتهاى قومى و تجزيه طلبانه كه در برخى از مناطق و نواحى مرزى ايران بوجود آمد. لكن اين استراتژى به دليل نفوذ گسترده و عميق مردمى رهبر انقلاب و پايگاه قوى توده اى انقلاب اسلامى ، رسوخ دين و اعتقادات دينى در باور و فرهنگ مردم و گرايشات و تمايلات شديد انقلابى ، كارساز واقع نگرديد و به شكست انجاميد.
2- استراتژى حمله مستقيم و كودتا
اين دومين استراتژى غرب ، عليه جمهورى اسلامى ايران بود. بعد از آنكه آمريكائيهااز راه اندازى يك حركت مسلحانه و مؤثر درايران ماءيوس شدند و باتحريك قوميت ها نيز كارى از پيش نبردند هدف خود را براى براندازى نظام اسلامى در ايران ، از طريق توسل به حمله مستقيم و انجام كودتاى نظامى تعقيب كردند. طرح حمله مستقيم آنها كه به بهانه آزادسازى گروگانهاى جاسوس آمريكائى و به كمك مزدوران داخلى آنها طراحى شده بود درصحراى طبس با لطف الهى ناكام ماند و دوطرح عمده كودتاى آمريكائى نيز باعنايت خداوند، شناسائى و توسط نيروهاى سپاه و سركوب گرديد و بدين ترتيب اين استراتژى نه تنها توفيقى نيافت بلكه در مرحله جنينى خود ساقط شد!
3- استراتژى جنگ تمام عيار
مهمترين استراتژى دشمن دردهه اول انقلاب براى براندازى ، تحميل يك جنگ تمام عيار نظامى عليه جمهورى اسلامى است كه رژيم بعثى عراق داوطلب اجراى اين ماءموريت گرديد و آمريكا و همه قدرتهاى وابسته و پيوسته منطقه اى و فرامنطقه اى او در اين استراتژى درگير شدند و به پشتيبانى عراق آمدند كه اين نيز با لطف الهى و حضور فداكارانه مردم و رزمندگان اسلام ناكام ماند و ملت ايران از اين آزمون سخت نيز پيروزمند و سرافراز بيرون آمد.
نكته اى كه بايد بدان اشاره كرد آنست كه اين استراتژيها هر چند در شروع داراى ترتيب هستند و از پى هم و باناكامى هريك ، بكارگرفته شده اند ولى در تداوم خود، با هم همراه مى شوند. دشمن در ابتدا استراتژى قيام مسلحانه را در دستور كار خود قرار مى دهد پس از ناكامى آن ، استراتژى كودتا را در پيش مى گيرد و وقتى هر دو از اثر افتاد استراتژى جنگ در دستور كار آنها قرار گرفت .
يكى از عناصر اصلى كودتاى نوژه در اعترافات و نيز مصاحبه تلويزيونى خود با صراحت اظهار داشت كه آمريكاييها ما را متقاعد كردند كه در تعيين تقدم كودتا و جنگ ، اوّل كودتا انجام شود چرا كه وضعيت از دو حالت خارج نبود، يا كودتا به نتيجه مى رسيد كه در اين صورت به هدفشان مى رسيدند! و يا شكست مى خورد كه در اين صورت نيز از آنجا كه اين حركت قرار بود از درون ارتش انجام شود ، ارتش مقبوليّت خود را در جامعه از دست مى داد و تضعيف مى گرديد، در نتيجه توان مقاومت در مقابل هجوم ارتش قوى و آماده عراق را نداشت و لذا انجام كودتا مى توانست هم هدف و هم وسيله باشد و لذا به اين نتيجه رسيدند كه اوّل كودتا كنند و سپس جنگ !
با شروع جنگ استراتژى هاى سابق دشمن متوقف نشد و همچنان تداوم يافت لكن استراتژى جنگ تحميلى ، نقش اصلى و محورى بخود گرفت .
نكته ديگرى كه ذكر آن ضروريست آنكه آمريكا هم زمان با اقدام براى براندازى ، فشار اقتصادى ، سياسى و روانى خود را كه از ابتداى پيروزى انقلاب تحت عنوان سياست مهار آغاز كرده بود حفظ كرد لاكن بمنظور براندازى نظام و تغيير حاكميت در ايران ، به استراتژيهاى ياد شده توسّل جست . سه استراتژى پيش گفته تا پايان دهه اوّل توسط دشمن طراحى و اجرا گرديدند